امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

یه عالمه عکس از شیرینکاریهای شما ( 10/3/92 )

عزیزای دلم : خیلی شیرین شدید و هر روز بیشتر از روز قبل دوستوووووون داریم پسرا سرما خوردید و سرفه میکنید * امیر علی میخواد کم کم 4 دست و پا راه بره و داره تمرین میکنه * ایلیا عاشق تاب سواری و همش دلش بازی میخواد و سیر هم نمیشه وروجک شدید حسابی , همش باید از زیر مبل و میز بکشمتون بیرون , قل میخورید و میرید اینور و اونور . میخوام عکسای خوشگلتونو بذارم ادامه مطلب تا کیف کنیییییییییییید  این عکسو خیلی دوست دارم , روز مادر بود امیر علی جونم میشینی و کلی هم ذوق میکنی ایلیا جووون عاشق تاب سواریه   امیرعلی جون تمرین چهاردست و پا رفتن ...
12 خرداد 1392

92/3/2 روز مرد

عزیزای دلم روزتون مبارررررررک , انشاالله شما دوتا عسل و مسل هم یه روزی بابا میشید و واستون روز پدر رو جشن میگیرن ( این جشن به عهده خانم و بچه ها میباشد ) عزیزای دلم امروز با هم رفتیم و واسه بابایی کیک خریدیم ] بعدم با کادو و سالاد میوه ( مخصوص مونس ) و شام ( کباب دنده که بابا عاشقش شد ) و خنده های شیرین شما از باباجون پذیرایی کردیم و کلی بهش خوش گذشت ... و اماااااااااااا : امیر علی جون میتونی چند دقیقه بشینی , خودتم خیلی دوست داری ... موهاتو کوتاه کردم و فشنیت بهم خورد ولی کوتاه که شد خیلی بهتر شده , ماه شدی دستاتو که میگیریم ( ایستاده ) تاتی میکنی !   ایلیا جون ... امروز گفتی بابا...
3 خرداد 1392

کی از یادم میره ؟

امیر علی  جان : امشب برای خواب خیلی بیقراری و گریه کردی , برای خوابوندنت تاب دادن بهترین کاره ! بغلت کردم و به سینم تکیه دادی و روی صندلی تابی نشستیم , تاب خوردیم و برات لالایی خوندم ( فقط من و تو بیدار بودیم ) لا لا لا گل پونه  ... امیر علی  مهربونه لالالا گل لاله .... امیرعلی چه ماهه ................... این لالایی رو وقتی تازه به دنیا اومده بودید واستون میخوندم , با اسمهای خودتون ! به صورتت که نگاه کردم یاد اولین بار که بغلت کردم افتادم , تو بیمارستان , گریه میکردیو وقتی اومدی تو بغلم آروم شدی , فهمیدی مادرتم و جات امنه !!! اون روز انقدر گریه کردم که چشمام باد کرد رو ص...
26 ارديبهشت 1392

22 اردیبهشت 92 (از دست شما )

سلام به پسرای باهوشم : مامان عطی نظر سفره ( ختم صلوات ) داشت , شما تو اتاق خواب بودید چه خواب عمیقی , من بعد از یه ربع اومدم بهتون سر بزنم که با این صحنه روبه رو شدم   حالا اینجا منو دیدی ول کردیا ایلیا خان , دو دستی داداشو گرفته بودیو داشتی شلوارشو میخوردی امیر علیم میخواست فرار کنه نمیذاشتی اینم مدل جدید خوابیدن ا میرخان که هرچیم من اینور و اونورت میکنم باز این شکلی میشی ( دستت درد نمیگیره  ) اینم ایلیا جون و خواااااااااااااااااب شیرین امیر علی جان : حسابی تو روروئک سواری استاد شدی , وقتی جایی گیر میکنی صدا میکنی که نجاتت بدم صداهای جدید درمیاری و حسابی شی...
23 ارديبهشت 1392

19 اردیبهشت 1392 (پنجشنبه )

سلام قند عسلای من پسرای خوبم چندتا چیز میخوام بگم که یکیش واسه خودمم خیلی دوست داشتنیه : * روز مادر بابایی منو و مامان عطی و حاجی مامان و آقاجون رو , رستوران بین المللی مروارید )شام مهمون کرد و کادوهاشم داد   * 12 اردیبهشت عروسی دعوت داشتیم . شمارم بردیم , پسرای خوبم خیلی آروم بودید و انگار از تماشای حرکات موزون خانمها هم لذت میبردین  در کل خیلی خوش گذشت بهمون مخصوصا که شما اصلا اذیت نکردید *چند روزه بیقراری دندون دراوردن دارید ( همش انگار لثهاتون میخاره ) انشاالله زودتر دربیاد تا راحت شین * و اماااااااااااااااااا : واستون قالب سفارش دااااااااااااااادم , بالاخره موفق شدم اینم نمونشه, من که خیلی خوشم اومده ...
19 ارديبهشت 1392